کوروش کبیر

داریوش

یار قاصیدی
نویسنده : داریوش تشکر - ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/٦/۱٧
 

ســـن یاریمیـن قاصـدی ســن اَیلَـن ســنه چــــای دئمیشم
خـــیالینی گــــوندریب دیــــر بسکی من آخ ، وای دئمیشم
آخ گئجه لَـــر یاتمـــــامیشام مــن سنه لای ، لای دئمیشم
ســـن یاتالــی ، مـن گوزومه اولـــدوزلاری ســای دئمیشم
هــر کـــس سنـه اولـدوز دییـه اوزوم ســنه آی دئمیشم
سننن ســـورا ، حــــیاته من شـیرین دئسه ، زای دئمیشم
هــر گوزلدن بیــر گــول آلیـب سـن گــوزه لـه پای دئمیشم
سنیـن گـــون تــک باتماغیوی آی بــاتـانـا تـای دئمیشم
اینــدی یــایــا قــــیش دئییرم ســـابق قیشا ، یای دئمیشم
گــاه تــوییوی یاده ســــالیب من ده لی ، نای نای دئمیشم
ســونــــرا گئنه یاســه باتیب آغــــلاری های های دئمیشم
عُمـــرَه سُــورَن من قارا گون آخ دئــمــیشم ، وای دئمیشم
***********************************************************************************
استـاد شهــریار پس از فوت همسرش یک روز به‌یاد او می‌افتد و درخیال به‌همسرش چنین‌می گوید : قاصـــد یــــار

تو قاصد یارم هستی ، بنشین ، گفته ام برایت چایی بیاورند
خیالش را فرستاده از بس که آخ و وای گفته ام (منظور اینکه خیال همسرش به نیابت از او به سراغ شهریار آمده است)
چه شبهایـی که نخوابیـده ام و به تو لالایی گفتـه ام
از زمانی که تو خوابیدی به چشمانم گفته ام که ستاره ها را بشمارند (خوابم نمی برد)
هر کس به تو ستاره بگویـد مـن به تـو مـاه گفتـه ام
بعد از تو زندگی اگر هم شیرین جلوه کند اما برای من تلخ بوده است
از هر زیبایی، گلی گرفته و برای تویِ زیبا تهفه ای فرستاده ام
غـروب خـورشید گونه تو را به مانند پنهان شدن ماه می دانم
الان تابستانم به مانند زمستان سرد است سابق زمستان برایم به مانند تابستان بود ( از بس ضعیف شده ام(
گاه عروسیت یادم می افتد، مثل دیوانه ها رقصیده ام
باز در آخرش ماتم زده شده و گریه کنان های های گفته ام
منِ سیاه بختی که عمرم را به آخرهایش رسانده ام آخ و وای گفته ام

 

 


 
comment نظرات ()